پارت بیست و چهارم :

اما اگر بر فرض محال، جوابی می‌داد که معنی‌اش ربطی به تو ندارد می‌شد، تمام احترامشان از بین می‌رفت. قدم عقب کشید. سمت ماشینش می‌رفت که صدای قدم‌هایی پرشتاب آمد. به پشت سر برگشت. نگاهش روی قدم‌های پرسرعت ثمانه گره خورد.
زنِ جوان با دیدن گرشا جا خورد. اما فورا بر خود مسلط شد. دو طرف بافتش را توی دست جمع کرد و لبخندی مصنوعی روی لب نشاند:
-سلام داداش. صبح بخیر!
فرصت دست داد. سرش را

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

پرونده ی ناتمام الهه محمدی دنیای رمان پرونده ی ناتمام الهه محمدی دنیای رمان پرونده ی ناتمام الهه محمدی دنیای رمان پرونده ی ناتمام الهه محمدی دنیای رمان رمان پرونده ی ناتمام الهه محمدی دنیای رمان رمان پرونده ی ناتمام الهه محمدی دنیای رمان

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمینا

    00

    چه داداش دلسوزی باریکلا به گرشا👌

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ❤️🌼

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.